محبوبه عظیمزاده | شهرآرانیوز؛ در دنیایی که کودکان و نوجوانان هر روز با حجم زیادی از اخبار و اطلاعات و پیامهای مختلف روبهرو میشوند، آنچه بیش از اطلاعات به آن نیاز دارند، مهارتهایی است که به کمکشان بیاید. مهارتهایی که به آنها کمک کند بهتر فکر کنند، بهتر ارتباط بگیرند و بهتر با چالشهای زندگی کنار بیایند. کتابهای مهارتمحور، چه آنهایی که روایتشان بر تصویر استوار است و چه کتابهای متنی، میتوانند یکی از سادهترین، در دسترسترین و مؤثرترین ابزارهای پرورش این مهارتها باشند؛ به شرط آنکه آگاهانه و متناسب با نیاز کودک انتخاب شوند.
کودکان با توصیهها کمتر و با تجربهها بیشتر یاد میگیرند. داستان این امکان را فراهم میکند که بدون قرار گرفتن در موقعیت واقعی، ترس، شکست، دوستی، حسادت، انتخاب یا مسئولیتپذیری را تجربه کنند. آنها همراه شخصیتها تصمیم میگیرند، اشتباه میکنند، پیامدها را میبینند و راهحل پیدا میکنند. به همین دلیل، داستان فقط سرگرمی نیست؛ نوعی تمرین برای زندگی است.
کتابها قرار نیست حتما سرشار از نکتهها و مهارتهای آموزشی باشند. آنها میتوانند صرفا جنبه سرگرمیداشته باشند و کودک یا نوجوان با خواندن آنها غرق لذت شود. با این حال، گاهی خانوادهها فقط به دنبال کتابهایی هستند که مستقیما یک مهارت را آموزش بدهد. نگاهی که انتخابها و لذت بینهایت دنیای قصهها را محدود میکند.
داستانهای فانتزی، طنز، ماجراجویی یا حتی قصههایی که صرفا سرگرمکننده به نظر میرسند نیز میتوانند خلاقیت، تخیل، همدلی، انعطافپذیری و قدرت حل مسئله را در کودک تقویت کنند. گاهی مهمترین مهارتی که یک کتاب به کودک هدیه میدهد، لذت بردن از خواندن است؛ عادتی که زمینه یادگیریهای بعدی را فراهم میکند.
یک کتاب مهارتمحور شبیه معلمی نیست که مدام درس بدهد. بیشتر شبیه به دوستی است که دست کودک را میگیرد، او را با یک موقعیت تازه روبهرو میکند و به او فرصت میدهد خودش فکر کند، احساس کند و راهش را پیدا کند. یک کتاب خوب معمولا باعث میشود تا کودک:
گاهی والدین یا مربیان از خود میپرسند بهترین کتاب برای کودک کدام است؟ اما شاید این سؤال را بتوان بهنحوی دیگر نیز پرسید: کودک من امروز به یادگیری چه مهارتی نیاز دارد؟ اگر کودک در برقراری ارتباط با همسالان مشکل دارد، کتابی درباره دوستی میتواند مفید باشد. اگر از شکست میترسد، داستانی درباره تابآوری، انتخاب مناسبتری است.
اگر قرار است به مدرسه برود یا خواهر یا برادر جدیدی به خانواده اضافه شود، کتابهایی که به این تجربهها میپردازند، میتوانند به او احساس امنیت بیشتری بدهند. فراموش نکنیم که کتاب زمانی اثرگذارتر است که پاسخگوی نیاز امروز کودک باشد، نه صرفا پرفروش یا مشهور. فراموش نکنید که برای داشتن یک انتخاب درست میتوانید با مشاوران کودک یا تسهیلگران کتاب نیز مشورت کنید.
کتابهای تصویری نیز انتخابهای بسیار خوبی هستند. پیش از آنکه کودک خواندن را بیاموزد، تصویر را میخواند. او از حالت چهره شخصیتها، رنگها، فاصله آدمها، زاویه نگاه و حتی سکوت میان دو تصویر، معنا میسازد. به همین دلیل، در کتابهای تصویری، بخش مهمی از آموزش نه با کلمات، بلکه با دیدن اتفاق میافتد. شاید به همین دلیل است که بسیاری از متخصصان، کتابهای تصویری را یکی از بهترین ابزارها برای آموزش مفاهیمی مانند همدلی، شناخت احساسات، احترام به تفاوتها و حل مسئله میدانند؛ مفاهیمی که گاهی یک تصویر، بهتر از چندین جمله آنها را منتقل میکند.
آخرین صفحه کتاب، تازه آغاز ماجراست! بسیاری از مهارتهایی که یک داستان میتواند به کودک بیاموزد، در گفتوگوی بعد از خواندن شکل میگیرند. قرار نیست از کودک امتحان بگیرید یا پیام اخلاقی داستان را از او بپرسید. کافی است درباره شخصیتها، انتخابهایشان و احساساتی که تجربه کردهاند با او حرف بزنید. پرسشهایی مثل:
این گفتوگوها به کودک کمک میکنند احساساتش را بیان کند، از دیدگاه دیگران به موضوع نگاه کند و برای موقعیتهای مختلف، راهحلهای متفاوتی پیدا کند.
برای داشتن یک تجربه بهتر از تعامل فرزندان با کتاب، بهتر است چه در زمان خرید و چه در زمان مطالعه، چند نکته را به خاطر بسپاریم:
نیازهای یک کودک سهساله با یک نوجوان یکسان نیست. هر دوره سنی، مهارتهای خاص خود را میطلبد؛ از شناخت احساسات و کنترل هیجان در سالهای نخست زندگی گرفته تا تصمیمگیری، تفکر انتقادی، مسئولیتپذیری و مدیریت روابط در نوجوانی.
کتاب آغاز یک مسیر است، نه پایان آن. اثر واقعی زمانی شکل میگیرد که کودک فرصت داشته باشد درباره آنچه خوانده حرف بزند، سؤال بپرسد و تجربههایش را با دیگران به اشتراک بگذارد.
گاهی یک کتاب درباره ترس از مدرسه، مهاجرت، دوستی، طلاق والدین، از دست دادن عزیزان یا تولد فرزند جدید در خانواده، بسیار مفیدتر از کتابی است که فقط به دلیل شهرت یا پرفروش بودن انتخاب شده است.
وقتی کودک به موضوع کتاب علاقه داشته باشد، احتمال اینکه با آن ارتباط برقرار کند و پیامش را بپذیرد بیشتر است.
تکرار، بخشی از فرایند یادگیری است. کودکان در هر بار خواندن، جزئیات تازهای کشف میکنند، احساسات شخصیتها را بهتر میشناسند و مفاهیم داستان را عمیقتر درک میکنند.
پژوهشهای سالهای اخیر نشان میدهد کتابخوانی، اگر با انتخاب آگاهانه و همراهی بزرگترها باشد، میتواند فراتر از تقویت سواد، در رشد مهارتهای شناختی، اجتماعی و هیجانی کودکان نیز نقش داشته باشد. پشت بسیاری از توصیههایی که درباره کتابخوانی برای کودکان میشنویم، پژوهشهای علمی قرار دارد. این نکات، با استناد به وبگاه یونیسف، آکادمیاطفال آمریکا و پژوهشهای منتشرشده در مجله Developmental Psychology، بخشی از یافتهها را روایت میکنند:
بررسی شانزدهپژوهش در این زمینه نشان میدهد والدینی که هنگام کتابخوانی از کودک سؤال میپرسند، درواقع او را وارد گفتوگو میکنند. این خواندن تعاملی باعث رشد معناداری در دایره واژگان کودکان میشود.
در سالهای نخست زندگی بیش از یک میلیون اتصال عصبی در هر ثانیه در مغز کودک شکل میگیرد. سرعتی که در هیچ دوره دیگری از زندگی تکرار نمیشود. تجربههایی مانند گفتوگو، بازی و کتابخوانی در شکلگیری این اتصالات نقش مهمی دارند.
در یک پژوهش روی بیش از ۲۵۰کودک، مشخص شد کودکانی که از دوران نوزادی بیشتر کتابخوانی مشترک را تجربه کرده بودند، چهار سال بعد، هنگام ورود به مدرسه، دامنه واژگان، سواد نوشتاری و مهارتهای خواندن بهتری داشتند.
کتابخوانی مشترک والد و کودک، علاوه بر رشد زبان و سواد، با تقویت همدلی، کاهش استرس والدین، بهبود روابط عاطفی و رشد اجتماعی-هیجانی کودک نیز ارتباط دارد. همچنین پژوهشهای تصویربرداری مغزی نشان دادهاند که کتابخوانی با رشد بهتر بخشهایی از مغز که با زبان و خواندن مرتبط هستند، همراه است.
کودکانی که والدینشان بیش از پنجروز در هفته با آنها کتاب میخوانند در مقایسه با کودکانی که کمتر از هفتهای یک بار این تجربه را دارند نهتنها در سواد پایه بلکه در کارکردهای اجرایی مغز مثل حافظه و انعطاف ذهنی و همچنین مهارتهای اجتماعی-هیجانی عملکرد بهتری دارند.
یک فراتحلیل شامل ۳۸ مطالعه روی ۲ هزارو ۴۵۵ کودک نشان میدهد تکرار خواندن یک داستان و کتابخوانی تعاملی، یادگیری واژگان جدید را به شکل معناداری افزایش میدهد. برخلاف تصور بسیاری از والدین، اصرار کودک به شنیدن دوباره یک کتاب، بخشی از فرایند یادگیری است، نه نشانه تکراری بودن آن.